از ابتدای خلقت تا قیامت
خداوند حکیم فرمودند: روزی می رسد که هرکسی هر عمل خوبی که انجام داده است آن را حاضر و آماده می بیند، و آنچه که بدی انجام داده است آرزو می کند ای کاش بین او و عملش فاصله ی زیادی بود(آل عمران/30).
چند چیز باعث فشار قبر می شود:
1. ایستاده بول کردن 
2. بد اخلاقی با خانواده
3. نمّامی و سخن چینی نمودن و فتنه راه انداختن است، که فرمود:« الفتنة اَشَدُّ مِنَ القتل».

و از امام صادق(ع) سؤال شد، آیا مصلوب و دارآویخته عذاب قبر می بینند؟ 
حضرت فرمود: آن خدائی که پروردگار زمین است پروردگار هوا هم هست، پس خدای متعال وحی می فرستد به هوا که او را فشار دهد برتر از فشار قبر.
و امام صادق(ع) فرمود: برای پیغمبر(ص) خبر آوردند که سعد بن معاذ از دنیا رفته، پس رسول خدا با اصحابشان آمدند برای تجهیز سعد، و دستور فرمود سعد را غسل دادند، پس چون او را حنوط و کفن نمودند و داخل تابوت گذاشتند و حرکت دادند، پیغمبر(ص) بدون عبا و رداء، و بدون کفش به دنبال جنازه ی سعد راه افتاد، و گاهی طرف راست تابوت را می گرفت، و گاهی طرف چپ تابوت را می گرفت، تا جنازه نزدیک قبر قرار گرفت، پیغمبر خودش وارد قبر شد، و خشت های لحدش را چید، و روی قبر را پوشانید،
مادرش سعد گفت: ای سعد بهشت برایت گوارا باد،
پیغمبر(ص) فرمود: ای ام سعد به صورت قطعی این را ندان و خاطر جمع نباش، بدرستی که الآن آن چنان فشاری بر او وارد شد که دنده هایش جابجا شد، بخاطر بد اخلاقی با خانواده اش.
و روزی پیغمبر(ص) در باره ی عذاب قبر و فشار قبر سخن می گفت: فاطمه بنت أسد مادر امیر المؤمنین(ع) گفت: «واضعفاه» 
پیغمبر (ص) موقع دفن او در لحدش خوابید که فاطمه بنت أسد، ایمن از فشار قبر گردد. 
و ابوبصیر می گوید: به امام صادق(ع) گفتم: آیا کسی هست که از فشار قبر در أمان بماند؟ فرمود: پناه به خدا می برم از عذاب قبر و فشار قبر، و فرمود: بسیار کم اند کسانیکه فشار قبر نداشته باشند، رقیه دختر پیغمبر را، چون عثمان کُشت، هنگام دفن او پیغمبر(ص) بالین قبر او ایستاد و سرش را به جانب آسمان بلند نمود، و اشک از چشمان پیغمبر جاری شد، فرمود: یادم آمد از آن کتکهائی که عثمان به او زده بود، دلم به حال رقیه سوخت، از خدا خواستم که فشار قبر را از او بردارد، و فرمود: خدایا فشار قبر رقیه را به من ببخش، پس خدا فشار قبر رقیه را به پیغمبر بخشید.
می دانید عثمان را ذوالنورین می گویند، زیرا عثمان با دو تن از دختران پیغمبر مَحرم شد، اولی به زینب بود که قبل از عروسی از دنیا رفت، بعدأ با رقیه ازدواج کرد، وقتی پیغمبر به مدینه آمد و مشرکین مکرر به مدینه حمله می کردند، و از جمله ی آنها عموی عثمان بود که پناهنده به خانه عثمان شده بود، و مسلمانها او را گرفتند و کشتند.

عثمان خیال کرد عیالش رقیه خبر به پیغمبر برده و او را به قصد کُشت زد، وقتی پیغمبر از دخترش با خبر شد او را دید، فرمود: کشت تو را، خدا بکشد او را، این جنایت را پیغمبر از عثمان نسبت به رقیه دید، اما دیگر در مدینه نبود که ببیند با دخترش فاطمه چه می کنند، ولی من یقین دارم که صدای ناله فاطمه را در بین در و دیوار شنیده.

منبع: کتاب سرگذشت روح از ابتدای خلقت تا قیامت
+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 22:46  توسط مصطفی  |